تبلیغات

شهید سیفعلی بهروزی

روتيتر: بريرهاي زمانه

تيتر: فکر کنید در زمان امام حسین(ع) هستید

سليمه فيضي‌پور

 

اشاره:

برَيربن‌خُضَير هَمداني مشرقي، در روزگار امامت امام علي عليه‌السلام از اصحاب نزديك آن حضرت و از بزرگان كوفه به‌ شمار مى‌رفت. وى سرآمد قاريان روزگار خويش بود و در مسجد جامع كوفه به تدريس و تعليم قرآن اشتغال داشت.

برير از ياران مخلص و برجسته امام حسين(ع) در جريان واقعه خونين كربلا بود. او از كوفه راهي مكه شد و در آن‌جا به كاروان امام(ع) پیوست. او پيشاهنگ سواره نظام سپاه بود كه گاه به صورت پيك و گاه به نمايندگى از امام(ع) با فرماندهان و سپاهيان دشمن به گفت‌وگو مى‌پرداخت. مجادلة كلامي او قبل از جنگ با دشمن، نشان از شجاعتش در دفاع از خاندان پيامبر(ص) دارد. جملات او در وفاداري به حضرت سيدالشهدا(ع) معروف است. در زيارت رجبيه امام حسين(ع) به همراه شهيدان ديگر به او سلام‌ مي‌دهيم.

شهداي روحاني در ادامه راه اين شهيد، در دفاعي مقدس تبديل به بريرهاي زمانه شدند. برير اين شماره؛ سیفعلی بهروزی

 

نام شهید: سیفعلی بهروزی

نام پدر: غلامعلی

محل تولد: مراغه

تاریخ تولد: 6/12/1346

وضعیت تاهل: مجرد                                                          

شغل: روحانی                                          

تاریخ شهادت:  26/2/1367

محل شهادت: کردستان

 

زندگی‌نامه

سیفعلی در سن هفت سالگی به دبستان رفت و پس از آن، دوران راهنمایی را با نمرات عالی سپری کرد. سال اول یا دوم دبیرستان بود که انقلاب عظیمی در وجودش شکل گرفت. با این که به سنی نرسیده بود که به جبهه برود، با دست‌کاری شناسنامه‌ و بدون اطلاع پدر و مادر به یکی از پایگاه‌های شمیران رفت و برای اعزام به جبهه نام‌نویسی کرد. وقتی پدر و مادرش باخبر شدند بلافاصله به محل ثبت‌نام رفتند. سیفعلی را در صف رزمندگان دیدند و مانع رفتنش به جبهه شدند. این کار پدر و مادر باعث شد که سیفعلی چند روزی اعتصاب غذا کند. چند ماهی بعد از این ماجرا با آقای رحمانی یکی از واعظین مسجد محل صحبت کرد و در مدرسه علمیه قائم(عج) چیذر ثبت‌نام کرد و حجره‌ای گرفت.

دو سال در حوزه علمیه چیذر مشغول تحصیل بود و همزمان دروس دبیرستان را هم می‌خواند. بعد از مدتی به یزد رفت و در حوزه علمیه امام خمینی ثبت‌نام کرد. نزدیک به یک سال هم در آن‌جا مشغول تحصیل بود. در سال 67 به جبهه رفت و در غرب کردستان به شهادت رسید.

متاسفانه از خاطرات جبهه و نحوه شهادت ایشان اطلاعاتی در دست نیست.

 

وصیت‌نامه

هرگز مپندارید آنان که در راه خدا شهید شده‌اند چون مردگانند بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند.

ای مومنین! شما را سفارش می‌کنم به تقوا و به جا آوردن اعمال واجب و مستحب خصوصا نمازهای یومیه و شرکت در نماز جمعه و تاکید دارم به وحدت و اتحاد و هم‌چنین برائت از مشرکین و دشمنان اسلام و حمایت از رهبر عظیم‌الشان این انقلاب. ای مردم! من فریاد می‌زنم با صدای بلند و رسا و از شما می‌خواهم که این مرد را بشناسید. مطمئنا هر کس او را بشناسد، قدر او را خواهد دانست و من فکر می‌کنم عده‌ای از دشمنان دین او را بهتر از ما می‌شناسند. به همین دلیل است که آن‌ها سعی دارند به هر طریقی او را از ما بگیرند و یا آن که او را در نظر ما کوچک و بی‌اهمیت نشان دهند و من می‌گویم که هر کس علیه این مرد کاری کند و یا با او همراه نباشد منحرف است و نمی‌فهمد.

ای مردم! او را حمایت کنید. حمایت از او به منزله حمایت از اهل دین است.

ای مسلمین! او را تنها نگذارید که این کار همانند تنها گذاشتن امام حسین(ع) زمان است.

ای مومنین! به خود آیید. برای حسین(ع) سینه زده‌اید و آرزو کرده‌اید که ای کاش ما در زمان چنین شخصی [بودیم] تا دروغ‌گویان از راست‌گویان جدا می‌شدند و باز می‌گویم اگر حامی این دنیا باشید، پشیمان خواهید شد و پشیمانیِ بعد سودی ندارد.

ای مسلمین! هم‌اکنون حسین(ع) زمان آمده و بر تمام عالم دعوت‌نامه فرستاده و یزیدیان زمان در مقابل او صف‌آرایی کرده‌اند. حال هر کس می‌تواند راه خود را انتخاب نماید. هر کس که حمایت خود را از او بردارد پشیمان خواهد شد و باز عاجزانه از شما می‌خواهم که او را حمایت کنید و او را تنها نگذارید.

 ای مردم! خداوند متعال می‌خواهد شما را مورد آزمایش قرار دهد. می‌خواهد ببیند که هم‌اکنون نیز مانند اوایل انقلاب شور انقلابی دارید یا این که با گران شدن اجناس و با مشاهده بعضی از مسائل و مشکلات، زود زبان به اعتراض می‌گشایید و خدای ناکرده همان چیزهایی را می‌گویید که دشمنان می‌گویند و می‌خواهند. خلاصه این که باید آگاه بود و فریب دشمنان را نخورد.

ای برادران بسیجی! من از شما می‌خواهم که آگاه باشید و سعی کنید تا آگاهی‌های نظامی و فرهنگی خود را بالا ببرید.

برادران! شما باید نمونه باشید چه از نظر تقوا، چه از نظر نظامی و... و از مسئولین بسیج و باقی برادران تقاضا دارم تا در نگه‌داری و حفظ و معنویت بخشیدن به بسیج بکوشند و تقاضامندم که هرطور شده کلاس‌هایی برای کودکان و نوجوانان تشکیل دهند تا آنان از همان سنین کودکی با دین و قرآن آشنا شوند. از مسئولین صندوق قرض‌الحسنه نیز می‌خواهم تا به کار خود با تمام جدیت ادامه دهند چون کار شما واقعا کاری خداپسندانه است البته اگر در آن خدا را در نظر بگیرید.

پدر و مادر عزیزم! نمی‌دانم از کدام زحمت‌های شما قدردانی کنم. من درک کرده‌ام که شما چه رنج‌ها کشیده‌اید و با چه زحماتی مرا بزرگ کرده‌اید. من تمام این‌ها را می‌دانم و باید بگویم که شما را واقعا دوست دارم و حاضرم جانم را بدهم تا یک مو از سر شما کم نشود ولی با وجود این چه کنم که چاره‌ای ندارم جز اطاعت از رهبر و فرامین اسلامی. حلالم کنید و ببخشید. در مرگ من غصه نخورید و در مقابل دشمنان هرگز اشک نریزید. شما فکر کنید که در زمان امام حسین(ع) هستید و فرزند خود را به همراه امام حسین(ع) به میدان فرستاده‌اید.

از برادر و خواهرانم می‌خواهم که در کارهای انقلابی شرکت نمایند تا ان‌شاءالله جای خالی مرا پر نمایند.

به امید ظهور آقا امام زمان(عج) و سلامتی امام و پیروزی رزمندگان اسلام.

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم‌الله              هر که دارد سرِ همراهی ما بسم‌الله

سیفعلی بهروزی- 10/2/67

 

 

 

نظرات (0) کلیک ها: 445

رضایت حق

بريرهاي زمانه
رضایت حق
سلیمه فیضی‌پور

نام شهید: احمد جاوید
نام پدر: یدالله
محل تولد: تهران
تاریخ تولد: 20/6/1341
وضعیت تاهل: متاهل
شغل: طلبه
یگان خدمتی: بسیج
تاریخ شهادت: 12/2/1360 
شهادت: ترور به دست منافقین
محل شهادت: تهران

برَيربن‌خُضَير هَمداني مشرقي، در روزگار امامت امام علي عليه‌السلام از اصحاب نزديك آن حضرت و از بزرگان كوفه به‌ شمار مى‌رفت. وى سرآمد قاريان روزگار خويش بود و در مسجد جامع كوفه به تدريس و تعليم قرآن اشتغال داشت.
برير از ياران مخلص و برجسته امام حسين(ع) در جريان واقعه خونين كربلا بود. او از كوفه راهي مكه شد و در آن‌جا به كاروان امام(ع) پیوست. او پيشاهنگ سواره نظام سپاه بود كه گاه به صورت پيك و گاه به نمايندگى از امام(ع) با فرماندهان و سپاهيان دشمن به گفت‌وگو مى‌پرداخت. مجادلة كلامي او قبل از جنگ با دشمن، نشان از شجاعتش در دفاع از خاندان پيامبر(ص) دارد. جملات او در وفاداري به حضرت سيدالشهدا(ع) معروف است. در زيارت رجبيه امام حسين(ع) به همراه شهيدان ديگر به او سلام‌ مي‌دهيم.
شهداي روحاني در ادامه راه اين شهيد، در دفاعي مقدس تبديل به بريرهاي زمانه شدند. برير اين شماره؛ شهید احمد جاوید

احمد در سال‌های انقلاب، پانزده شانزده ساله بود که در تظاهرات و راهپیمایی‌های مردمی شرکت می‌کرد. فعالیت‌های احمد از  دوم و سوم راهنمایی در محله و محفل‌های مذهبی شروع شده بود و حالا در این سال‌ها به اوج می‌رسید و علنی می‌شد. حتی چند بار در تظاهرات مورد ضرب و شتم قرار گرفت. در همین روزها بود که به حوزه رفت. اشتیاق و استعداد توأم با سعی او در طلبگی عامل بسیار موثر در پیشرفت سریع علمی‌اش بود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی یک تشکل از نیروهای حزب‌اللهی مساجد برای تبلیغات تشکیل داد. از فعالیت‌های بارز احمد در مسجد امام حسین(ع) تاسیس کتابخانه، تشکیل شورای هماهنگی مساجد و برگزاری سخنرانی‌ و کلاس‌های ایدئولوژیک با حضور اساتید حوزه جهت بالا بردن بینش جوانان بود. احمد در مسائل سیاسی و ایدئولوژیکی دارای موضع‌گیری روشن و صریح بود. در انتخابات مجلس خبرگان و ریاست‌جمهوری و مجلس شورای اسلامی حتی کار به برخورد با طرفداران منافقین هم کشیده شده بود. برای ارشاد طرفداران ساده‌لوح سازمان مجاهدین، چه به صورت شخصی و چه از طریق برگزاری کلاس‌ها فعالیت داشت. از نمونه این کارها برگزاری کنفرانس «تضاد دیالکتیک» در مسجد دانشگاه تهران بود که از کلیه گروه‌ها و سازمان‌های موجود که طیف وسیعی از منافقین و مارکسیست‌های چینی و روسی تا مدعیان اسلام‌شناسی را دعوت کرد تا در این کنفرانس شرکت کنند. هم‌چنین از اساتید حوزه دعوت کرد که به پاسخ به این گروهک‌ها بپردازند.
***
احمد شوق وصف‌ناپذیری به تحصیل علوم فقهی داشت. او همه اخلاق و رفتارش را هماهنگ با منش طلبگی می‌کرد. اعتقاد داشت باید تمام عمرش را وقف تحصیل علوم فقهی کند تا بتواند در آینده از مجتهدان معتقد به ولایت فقیه در جامعه باشد. روش تحصیل و تدریس او با تفحص و تشریح همراه بود. برای تدریس، علاوه بر مطالعه دقیق آن درس، از کتاب‌های مختلف اعم از کتاب قدما و متاخرین استفاده می‌کرد. به همین دلیل گفتار، تدریس و تحصیلش بسیار مستدل، روشن، شیوا و قابل فهم بود. در کنار این‌ها از کارهای تبلیغاتی دریغ نمی‌کرد.
احمد مدتی در کمیته انقلاب اسلامی افتخار خدمت به انقلاب و همکاری با پاسداران را داشت. برادرانی که در نهادهای انقلاب اسلامی فعالیت داشتند به واسطه حسن سلیقه و ابتکار، تقوا و علم احمد بسیار راغب بودند که با او همکاری داشته باشد.
اعتقاد فراوانی به استخاره داشت. بارها عزم رفتن به جبهه‌های جنگ حق بر علیه باطل را داشت، اما هرگاه به قرآن رجوع می‌کرد جواب منفی بود.
***
زمستان سال 60 در یک محفل ساده ازدواج کرد و به طور دایم در قم ساکن شد. احمد خالصانه به اهل بیت رسول‌الله عشق می‌ورزید. در زندگی قانع بود. برای دنیا و زندگی دنیوی ارزشی قایل نبود. تمام وجودش توکل و رضایت حق تعالی بود. به اعتباری، زندگی‌اش در اسلام خلاصه شده بود و چیز زیادی از مال دنیا نداشت.
منزلش مرکز بررسی مشکلات و مسائل دیگران بود. اتاقش همیشه مملو از دوستانش بود. اگر کسی سوال درسی، طلب قرض، قصد ازدواج و یا مشکلات خانوادگی داشت به او مراجعه می‌کرد. احمد با صبر و شکیبایی به تمام این مسائل گوش می‌داد و با صبوری تا آن‌جا که در قدرتش بود برای رفع مشکلات، آن‌ها را یاری می‌کرد.
احمد در صدد نوشتن کتابی در باب اصول فقه و بررسی آن بود. بنا به گفته اساتیدش در صورت توفیق، تحولی در این زمینه ایجاد می‌کرد ولی متاسفانه مجال نیافت. او فقط توانست حدود 30 صفحه از کتابش را به پایان برساند. احمد در حال تحصیل در اواخر دوره سطح بود و جلد اول لمعه و قوانین را برای دیگر طلاب تدریس می‌کرد.


قرار بود مهر سال 60 به‌طور رسمی توسط یکی از اساتیدش ملبس به لباس روحانیت شود. نظرش این بود که همه طلاب باید ملبس شوند، اما خودش حساسیت داشت که حتما از تقوای عملی بالایی برخوردار باشد. او علاقه زیادی به مجتهد شدن و خدمت به انقلاب اسلامی از این سنگر را مقدس داشت.
احمد پس از مدتی جهت صله ارحام از قم به تهران آمد. به محض رسیدن، به دیدار پدر و مادرش رفت. روز بعد، موقع رفتن به نماز جمعه دو نفر موتور سوار او را تحت نظر گرفتند. تا این که حدود ساعت 11 در خیابان تهران‌نو، با حمله به احمد، او را به شهادت رساندند.
دختر شهید، شش ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد

نظرات (0) کلیک ها: 533

حق و حقیقت

روتيتر: بريرهاي زمانه
زیرتيتر: حق و حقیقت
سليمه فيضي‌پور

برَيربن‌خُضَير هَمداني مشرقي، در روزگار امامت امام علي عليه‌السلام از اصحاب نزديك آن حضرت و از بزرگان كوفه به‌ شمار مى‌رفت. وى سرآمد قاريان روزگار خويش بود و در مسجد جامع كوفه به تدريس و تعليم قرآن اشتغال داشت.
برير از ياران مخلص و برجسته امام حسين(ع) در جريان واقعه خونين كربلا بود. او از كوفه راهي مكه شد و در آن‌جا به كاروان امام(ع) پیوست. او پيشاهنگ سواره نظام سپاه بود كه گاه به صورت پيك و گاه به نمايندگى از امام(ع) با فرماندهان و سپاهيان دشمن به گفت‌وگو مى‌پرداخت. مجادلة كلامي او قبل از جنگ با دشمن، نشان از شجاعتش در دفاع از خاندان پيامبر(ص) دارد. جملات او در وفاداري به حضرت سيدالشهدا(ع) معروف است. در زيارت رجبيه امام حسين(ع) به همراه شهيدان ديگر به او سلام‌ مي‌دهيم.
شهداي روحاني در ادامه راه اين شهيد، در دفاعي مقدس تبديل به بريرهاي زمانه شدند. برير اين شماره؛ شهید سیداحمد آقامیری

نام شهید: سیداحمد آقامیری
نام پدر: سیدباقر
محل تولد: تهران     
تاریخ تولد: 1315
وضعیت تاهل: متاهل         
شغل: طلبه         
تاریخ شهادت: 26/11/1357
شهادت: ترور به دست منافقین
محل شهادت: تهران

حجت‌الاسلام‌والمسلین سیداحمد آقامیری‌زنجانی در سال 1315 در روستای سلطانیه از توابع زنجان چشم به جهان گشود. دوره ابتدایی را تمام کرد و وارد حوزه علمیه هیدج شد. پس از یادگیری و کسب علم از علمای حوزه، برای بالا بردن سطح دانش دینی‌اش به حوزه علمیه زنجان رفت. در سال 27 شمسی برای ادامه تحصیل راهی نجف‌اشرف شد. آن‌جا از محضر استادان و فضلایی چون حضرت آیت‌الله‌العظمی حاج‌سیدمحسن طباطبایی‌حکیم و آیت‌الله حاج‌شیخ عبدالکریم‌زنجانی و دیگر بزرگان علم و دانش بهره‌مند شد.
زندگی را به‌سختی و قناعت سپری می‌کرد، اما دست از تحصیل برنمی‌داشت. پس از مدتی، جهت دیدار با بستگان و انجام صله‌رحم با خویشاوندان به ایران برگشت، اما به دلیل وقوع انقلاب در عراق و شرایط خاص در آن‌جا موفق به برگشت به نجف‌اشرف نشد. از آن‌جایی که وقفه در کسب علوم مختلف اسلامی برایش غیرقابل تحمل بود. برای بهره گرفتن از علمای اسلام به شهر مقدس قم رفت و در حوزه علمیه از محضر آیت‌الله‌العظمی حاج‌آقاحسین طباطبایی‌بروجردی و دیگر علما بهره‌مند شد. شهید آقامیری از همان ابتدا از رژیم طاغوت تنفر داشت و پس از ورود به حوزه علمیه قم، مبارزه خود را علیه حاکمیت پهلوی آغاز کرد. او در سال 42 که نقطه عطف مبارزات روحانیت بیدار علیه رژیم طاغوت به رهبری امام امت بود، به صفوف مبارزه پیوست و یکی از جهادگران راه اسلام شد. شهید، در سال 46 ازدواج کرد. ثمره این ازدواج سه دختر و یک پسر است.
شهید آقامیری هم‌چنان به مبارزه خود در سنگر مساجد ادامه می‌داد و در سال‌های سرنوشت‌ساز 56 و 57 که اوج جوش و خروش نهضت اسلامی بود حضور فعال داشت. پس از ورود امام به وطن، در شب نوزدهم بهمن 57 در اقامتگاه امام با ایشان ملاقات کرد. رهبر انقلاب در این دیدار، رهنمودهایی را در مورد چگونگی تسریع و تداوم انقلاب اسلامی بیان کردند. او بعد از انقلاب، هم‌چنان در سنگر منبر، مردم را آگاه می‌کرد.
شهید آقامیری در تاریخ 26 بهمن 57 در مسجد حضرت ولی‌عصر(عج) واقع در جنوب غربی تهران، در محراب نماز به عبادت و نیایش ایستاده بود که هم‌چون جد بزرگوارش مولای متقیان علی(ع) با دست ناجوانمردی به شهادت رسید.


گوشه‌ای از وصیت‌نامه شهید آقامیری
قال‌الله‌الحکیم: قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ‌ لِي رَ‌بِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَ‌مِينَ
عاشورای حسینی سال 1357 به جای مراسم عزاداری و سوگواری، صورت انقلاب و قیام خونین بر خود گرفت. گویی می‌خواست صحنه کربلا را تکرار سازد تا برساند که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». هر روزی که دین خدا به خطا رفته و دست‌خوش طاغوت زمانه گردد، عاشوراست و در هر سرزمینی که علیه طاغوت زمان قیام خونین شود، آن‌جا کربلاست. از این‌رو در آن روز با امر و دستور حسین زمان، خمینی بزرگ و امام امت ملت ایران، یکپارچه علیه طاغوت زمان، پهلوی لعنتی با توده‌های میلیونی با تکبیرهای شاه‌برانداز و بت‌شکن و مشت‌های آهنین به راهپیمایی و تظاهرات پرداخت. من هم که قطره‌ای از دریای بیکران جمعیت که مسیر آن‌ها در خیابان‌ها به سوی کاخ شاهنشاهی برای در هم شکستن تاج و تخت سلطنت در حرکت بودند، همراه و همگام بودم. این قیام منحصر به آن روز نشد بلکه ادامه پیدا کرد و دژخیمان شاه، پیر و جوان و زن و مرد حتی کودکان شیرخواره را کشتند. 17 شهریورها پیش آمد، سینه‌ها سوراخ شد ولی صوت تکبیر از فضای مردم قطع نشد. جالب این که هرقدر بیش‌تر شهید می‌دادند، شوق آن‌ها و ما به شهادت بیش‌تر و در رسیدن به هدف ثابت‌قدم‌تر می‌شدیم. آری، نه تنها روزهای عاشورا و زمین‌های ایران کربلایش بوده بلکه گویی اصحاب حسین‌بن‌علی ظهور کرده‌اند یا نور ولایت حسینی در دل‌های ایرانیان پرتو افکنده. همان‌گونه که همه یاران رسول‌الله از حسرت شهادت اشک می‌ریختند و عاجزانه داوطلب شهادت بودند...[و] همان‌گونه که یاران حسین صبح عاشورا از خوشحالی شوخی می‌کردند، یاران خمینی هم از شوق شهادت بی‌تابی می‌کردند. گفتم آیا ممکن است عالم عیش و بهجت شهیدان بهشتی را دریابم؟ با این هدف، اوراق آیات قرآنی را سیر کردم تا به آیه‌ای برخوردم که امکان آن را رد کرده و اعلام می‌کند: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرّهِ أَعْيُن... کسی نمی‌داند ما به چشم روشنی، چه در مقابل عمل او در آخرت برایش تهیه کرده‌ایم. باز به مسیر خود ادامه دادم تا این که پیام شهیدی را از رب‌الشهدا شنیدم که ...: یا لیت قومی یعلمون بما غفرلی ربی و جعلنی من المکرمین... حتی به شهید گفته می‌شود بفرما بهشت. گوید ای کاش قوم من از مرحمت و گرامی‌داشت رب من باخبر می‌شدند. کنایه از این که تا کسی شهید نشود نمی‌تواند عالم شهدا را درک کند و به قول مولوی:
رو مجرد شو، مجرد را ببین            دیدن هر چیز را شرط است این
خود را آماده شهادت[کرده‌ام] و با جگری تشنه در انتظار شربت شهادت نشسته‌ام و از باب تثبیت و تحکیم هدف، خود را در معرض امور نظامی و سلاح‌های گرم قرار داده‌ام و فعلا هم در مسجد خود در قسمت تدارکات و تنظیم و تحویل کارت جواز اسلحه، مسئول و مشغول هستم.
والسلام

نظرات (0) کلیک ها: 528

شهید محمدرضا لولاچیان

روتيتر: بريرهاي زمانه

زیرتيتر: عشق ديدار، پاي دل، ديدۀ جان

سليمه فيضي‌پور

 

برَيربن‌خُضَير هَمداني مشرقي، در روزگار امامت امام علي عليه‌السلام از اصحاب نزديك آن حضرت و از بزرگان كوفه به‌ شمار مى‌رفت. وى سرآمد قاريان روزگار خويش بود و در مسجد جامع كوفه به تدريس و تعليم قرآن اشتغال داشت.

برير از ياران مخلص و برجسته امام حسين(ع) در جريان واقعه خونين كربلا بود. او از كوفه راهي مكه شد و در آن‌جا به كاروان امام(ع) پیوست. او پيشاهنگ سواره نظام سپاه بود كه گاه به صورت پيك و گاه به نمايندگى از امام(ع) با فرماندهان و سپاهيان دشمن به گفت‌وگو مى‌پرداخت. مجادلة كلامي او قبل از جنگ با دشمن، نشان از شجاعتش در دفاع از خاندان پيامبر(ص) دارد. جملات او در وفاداري به حضرت سيدالشهدا(ع) معروف است. در زيارت رجبيه امام حسين(ع) به همراه شهيدان ديگر به او سلام‌ مي‌دهيم.

شهداي روحاني در ادامه راه اين شهيد در دفاعي مقدس، تبديل به بريرهاي زمانه شدند. برير اين شماره؛ محمدرضا لولاچیان

 

نام شهید: محمدرضا لولاچیان

نام پدر: محمود    

محل تولد: تهران

تاریخ تولد: 25/2/1348

وضعیت تاهل: مجرد                                                                                                         

تاریخ شهادت: 22/10/1365

شهادت: کربلای5

محل شهادت: شلمچه

 

زندگی‌نامه

شهید محمدرضا لولاچیان در خانواده‌ای مذهبی در محله خانی‌آباد تهران به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا سال دوم دبیرستان در رشته ریاضی فیزیک ادامه داد. بعد از آن به حوزه علمیه چیذر رفت و مدتی کوتاه در مدرسه مجتهدی حضور داشت. در سال 63 برای اولین‌بار از طریق بسیج به جبهه رفت. پس از آن چند‌بار دیگر هم مشتاقانه راهی جبهه‌های نبرد شد تا این که در عملیات کربلای5 در شلمچه با اصابت ترکش گلوله به شهادت رسید.

متاسفانه اطلاعات دقیق‌تری از زندگی‌نامه شهید در دسترس نیست. تنها اطلاعات به جا مانده از ایشان وصیت‌نامه‌ای عارفانه است.

 

وصیت‌نامه یا شرارۀ عشق

وصيت‌نامه اينجانب محمدرضا لولاچيان فرزند محمود، مسلمان و شيعه اثني‌عشري و منتظر ظهور حضرت مهدي(عجل‌الله‌تعالي‌فرجه) ان‌شاءالله.

پروردگارا! كريما! رحيما! اي محبوب محبان! اي معشوق عاشقان! اي غوث مستغيثان! اي پناه بي‌پناهان! اي درمان دردمندان! اي سرمايه و غناي مستمندان! اي اميد اميدواران! اي نجات گمراهان! اي روشني دل عارفان! اي فروغ قلب خالصان! اي امين شاكران! كدام جست‌وجوگر به جست‌وجويت برخاست و نااميد از جست‌وجو بازگشت؟ و كدام عاشق دلباخته به درگاه لطفت آمد و به وصال تو نرسيد؟ آنان كه در اين درياي پرخروش حيات به جست‌وجويت برخاستند، تو را يافتند و آنان كه به عشق ديدارت با پاي دل به سويت آمدند، با ديده جان به ديدارت شتافتند.

عارفان عاشق در تمام مسير حيات، چشم به هم زدني از تو غفلت نكردند و لحظه‌اي بي‌ياد تو به سر نبردند و يار و ياوري جز تو نجستند و به كسي غير تو تكيه نكردند و روي به سرايي جز سراي تو و كويي جز كوي عشق تو نياوردند.

اي خدا! اي پروردگار عالم! من به خويشتن ظلم كردم. اي آقاي من! اي مولاي من! از تو مي‌خواهم به عزتت كه بدي رفتار و كردارم جلوي اجابت دعايم را نگيرد و رسوا نكني مرا به آن‌چه از اسرار پنهاني من اطلاع داري و شتاب نكني در عقوبتم براي رفتار و اعمال زشتي كه در خلوت انجام دادم و خدايا! به عزتت سوگند كه در تمامي احوال نسبت به من مهربان باش و در تمام امور بر من عطوفت فرما.

اي معبود من! در حالي به درگاهت آمده‌ام كه درباره‌ات كوتاهي كرده و بر خود زياده‌روي نموده و عذرخواه و پشيمان و دل‌شكسته و پوزش‌جو و آمرزش‌طلب و بازگشت‌كنان و به گناه خويش اقرار و اذعان و اعتراف دارم.

خدايا! عذرم را بپذير و بر سخت‌پريشاني‌ام رحم كن و از بند سخت گناهانم رهايي ده. خداوندا! به راه بندگي‌ام بدار. از زشتي‌ها دورم كن. به حسنات اخلاقي و صفات الهي‌ام بياراي و قلبم را به نورت روشن كن. شرارة عشقت را در دلم بيفروز. سينه‌ام را بسوزان. محبتت را نصيبم كن و شر بدترين دشمن يعني هواي نفس را از ميدان زندگي‌ام دور فرما.

از آن لحظه كه گام‌هاي خود را براي حضور در جبهه برداشتم خود را براي هرگونه تقديري از جانب او آماده كردم و از خودش خواستم كه قدرت شكرگزاري در قبال هرگونه اتفاقي را به من عطا كند.

از همين هنگام، دلم را به خدا مي‌سپارم و از او مي‌خواهم مرا در هرگونه امتحاني سربلند و سرافراز بيرون آورد.

بي‌خبران و بي‌هدفان بدانند جبهه رفتنِ امثال ما اگر مكرر هم باشد وظيفه است؛ وظيفه‌اي شرعي زيرا تبعيت و اطاعت از مرجع تقليد مي‌باشد. لذا اگر انجام نشود حتما فرداي قيامت مواخذه خواهيم شد. آن مقدس‌ماب‌هايي كه هيچ عقيده به انقلاب و امام و اين مردم و رزمندگان ندارند، قدري به خود آيند و از چاه ظلمت و خودخواهي و حسد بيرون آيند كه فردا پشيمان خواهند شد.

اي امام عزيز! اي اميد همه مستضعفان جهان! تا زماني كه حتي يك بسيجي مخلص باشد، دست از ياري تو برداشته نخواهد شد. اي ملت بزرگ! امام و رزمندگان را دعا كنيد و از اطاعت اين مردِخدا خسته نشويد. خدا نياورد آن روزي را كه امام در بين ما نباشد. پس بايد بخواهيم كه خدا تا انقلاب جهاني حضرت مهدي(عجل‌الله‌تعالي‌فرجه) ايشان را براي رهبري ملت نگه‌داري فرمايد.

اي خانواده عزيز!

تنها توصيه‌اي كه داشتم اين است كه هر كار را كه مورد رضاي خداست انجام دهيد. مبادا بر طبق هواي نفس عمل كنيد. تا لحظه‌اي كه عمر داريد از آموختن علم غفلت نكنيد. هر علمي كه ما را به خدا نزديك كند مخصوصا علم دين و مذهب، همان‌طوري كه آرزوي من بود و بحمدلله در آن راه قرار گرفتم.

در مورد محل دفن، هرچه صلاح مي‌دانيد انجام دهيد. آرزويم اين است كه با همان لباس رزم دفن شوم.

در خاتمه، هر بدي كه از من ديديد به خوبي خودتان ببخشيد. از هر كه مرا مي‌شناسد حلاليت بطلبيد و اگر قرضي داشتم كه خودم فراموش كرده‌ام آن را بدهيد.

از همه دوستان و اقوام التماس دعا دارم و از همه مي‌خواهم براي اين بندۀ گناهكار طلب مغفرت كنند.

 

نظرات (0) کلیک ها: 587

بریرهای زمانه

روتيتر:بريرهاي زمانه

زیرتيتر: شهید پایداری

سليمه فيضي‌پور

 

اشاره:

برَيربن‌خُضَير هَمداني مشرقي، در روزگار امامت امام علی عليه‌السلام از اصحاب نزديك آن حضرت و از بزرگان كوفه به‌ شمار مى‌رفت. وى سرآمد قاريان روزگار خويش بود و در مسجد جامع كوفه به تدريس و تعليم قرآن اشتغال داشت.

برير از ياران مخلص و برجسته امام حسين(ع) در جريان واقعه خونين كربلا بود. او از كوفه راهي مكه شد و در آن‌جا به كاروان امام(ع) پیوست. برير پيشاهنگ سواره نظام سپاه بود كه گاه به صورت پيك و گاه به نمايندگى از امام(ع) با فرماندهان و سپاهيان دشمن به گفت‌وگو مى‌پرداخت. مجادلة كلامي او قبل از جنگ با دشمن، نشان از شجاعتش در دفاع از خاندان پيامبر(ص) دارد. جملات او در وفاداري به حضرت سيدالشهدا(ع) معروف است. در زيارت رجبيه امام حسين(ع) به همراه شهيدان ديگر به او سلام‌ مي‌دهيم.

شهداي روحاني در ادامه راه اين شهيد، در دفاعي مقدس تبديل به بريرهاي زمانه شدند. برير اين شماره؛ شهید آیت‌الله قاسم رجبعلی‌اسلامی

 

نام شهید: قاسم رجبعلی‌اسلامی

نام پدر: حسن      

محل تولد: تهران

تاریخ تولد: 4/7/1303

وضعیت تاهل: متاهل                                                        

شغل: روحانی                                          

تاریخ شهادت:  5/5/1359

شهادت: ترور

محل شهادت: تهران

 

زندگی‌نامه

 شهید آیت‌الله قاسم رجبعلی‌اسلامی بعد از اتمام دوران ابتدایی در سن 16 سالگی به قم رفت. به مدت هشت سال در محضر بزرگان دین به تحصیل علوم حوزی مشغول بود. در ابتدای جوانی به دست آیت‌الله‌العظمی سیدمحمدتقی خوانساری و آیت‌الله‌العظمی یثربی کاشانی به درجه اجتهاد رسید. برای تدریس از حوزه علیه قم به تهران آمد و در مدرسه خان مروی به تدریس علوم دینی مشغول شد. شهید اسلامی در عین حال از کسب علوم دینی غافل نشد. از محضر درس آیت‌الله‌العظمی احمد آشتیانی فرزند برومند مرحوم حاج‌میرزاحسن آشتیانی بهره کافی برد. در فراگیری علم به درجه‌ای رسید که مرحوم آشتیانی در مسائل مهم از او نظرخواهی می‌کرد. در سال‌هایي که مقارن بود با هجوم به ساحت مقدس اولیاي دین و ائمه معصومین، كساني در باطن با اسلام مخالف بودند و اعتقادات مذهبی مردم را سدی برای امیال پست دنیوی خود می‌دیدند و برای تضعیف اعتقادات مردم دست به هر کاری می‌زدند. این‌ بود که شهید اسلامی به مبارزه با آنان برخاست. به گفته شهید: دیدم که در این زمان، اسلام و تشیع غریب است و دشمن قدار، و وجود من در سنگر منبر، سودمندتر، پس کرسی تدریس را رها کردم و به منبر شدم.

در سال 1329 در حکومت رزم‌آرا در مسجد مشیر‌السلطنه به منبر رفت و با بیان این مطلب «کار هر بز نیست خرمن کوفتن/ گاو نر می‌خواهد و مرد کهن»، بساط سلطنت محمدرضا و حکومت رزم‌آرا را به هم ریخت. در اواسط سخنرانی، ماموران شهربانی به مسجد ریختند و پس از ضرب و شتم مردم، شهید اسلامی را بردند. بعد از مدتی با ناخن کشیده آزاد شد.

در سال 1332 پس از کودتای 28 مرداد، شهید اسلامی روبه‌روی کاخ مرمر به مدت ده شب مراسم سخنرانی برگزار کرد. در یکی از شب‌ها، نيروهاي شهربانی به محل سخنرانی رفتند و پس از متفرق کردن مردم، شهید اسلامی را به شهربانی بردند. پس از بازجويی او را به قله فلک‌الفلاک تبعید و زندانی کردند. شهید اسلامی در جريان قیام 15خرداد شهر به شهر در تبعید و زندان بود. او بارها به زندان رفت و تبعید و شکنجه شد. هنگام شهادت، آثار شکنجه هنوز بر بدنش دیده می‌شد.

شاگردان شهید اسلامی، افراد بافضیلتی چون آیت‌الله رضی‌شیرازی و آیت‌الله علامه یحیی نوری و حجت‌الاسلام محی‌الدین انوری و حجت‌الاسلام نصرالله شاه‌آبادی بودند.

 

شهادت

بعد از پیروزی انقلاب، در 15 رمضان سال 59 شب تولد امام حسن‌مجتبی(ع) هنگام اذان صبح، به حیاط رفت تا وضو بگیرد. با زبان روزه و قامتی استوار با خدای خویش زمزمه مي‌كرد: الله‌اکبر، الله‌اکبر، الله‌اکبر، الله‌اکبر.

صدای در بلند ‌شد. انگار می‌دانست چه کسی پشت در است. خندان و با قدم‌هایی استوار، به سمت در رفت. موذن فریاد می‌زد اشهد‌ان‌علی‌ولی‌الله كه او در خون خویش غلتيد. شهيد اسلامي به دست تروریست‌های امپریالیسم آمریکا به شهادت رسید.

 

 

قسمتی از نوشته‌های شهید در زندان

... من آن گوینده‌اي که هزاران جرم و جنایت و فساد اخلاقی و روحی از نظر دین در اجتماع ببیند و ابدا تاثری پیدا نکنند نیستم. من مسلمانم و راستی به اسلام عقیده دارم. من به دست پدري پاک تربیت شده‌ام. من از پستان مادری عفیفه شیر خورده‌ام. من در مکتب جعفری تربیت شده‌ام. من نمی‌توانم، نباید هم بتوانم هزاران بی‌عفتی و بی‌ناموسی و شراب‌خوارگی و جنایت و فسق و فجور را در اجتماع ببینم و قدرت نهی از منکر داشته باشم، در عین حال ساکت بنشینم و از اداي وظیفة مذهبی خودداری کنم. چطور چنین باشم و خود را مسلمان بدانم، حال آن که پیشوای بزرگ مسلمانان فرمود «مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتمُ بِامورِ المسلمینَ فَلَیسَ بِمسلم» کسی که صبح کند و برای معاضدت مسلمین همت نگمارد مسلمان نیست. چه کمکی بالاتر و برتر از حفظ ناموس قرآن و نگاه‌داری مسلمانان از لغزش‌ها و از جرم و جنایاتی که جهان اسلام را این‌گونه مورد تهدید قرار داده است؟ من چگونه این مفاسد را ببینم و لب فروبندم و چون روباه‌صفتان برای طمعة چند روزه خود، پوزه تقلب و حیله به کاسة این و آن بمالم؟ آخر این دین، با خون شهدا تعبيه شده که هر قطره خون‌شان اشرف از تمامی حطام دنیا است. این دین حنیف، گذشته از ذوات مقدسه معصومین علیهم‌السلام، عماریاسرها داده، رشید‌هجری‌ها داده، مالک‌اشترها و میثم‌تمارها و سعیدبن‌حبیرها و هزاران افراد مبارز و شجاع و زنده‌دل از دست داده تا توانسته حقانیت خود را پس از قرون متمادی در جهان بشریت ابراز و پرچم کلمة طیبه لاالاالاالله را استوار گرداند.

اگر نگویم، جواب بانی اسلام را چه بگویم؟ چه عذری آورم که پذیرفته شود؟ آیا رسول گرامی اسلام‌(ص) نخواهد فرمود: تو با چه عذری خود را از تبلیغ دینی که به قیمت جان من و بچه‌هایم تمام شد معاف داشتی؟ مگر هنگامی که من تبلیغ رسالت خود نمودم، میلیون‌ها خطر جلوي چشمم مجسم نبود؟ من با جامعة غرق شرک و بت‌پرستی روبه‌رو شدم و کوشیدم تا ارواح گمراه مردم را به هدایت کشانیدم. من جان دادم ولی از گفتار پاک خود دست نکشیدم. من از تهدید نهراسیدم و از صفوف آراستة دشمن وحشتی در خود راه ندادم. قدرت غیبی خدایان پوشالی و جرثومه‌های پلید شرک را در هم کوفتم. استهزا شدم. دیوانه‌ام خواندند. سنگم زدند. پایم را مجروح کردند. قصد کشتنم نمودند. دور خانه‌ام را گرفته و محاصره‌ام کردند. به انواع زجر و شکنجه تن دادم ولی از حق دفاع نموده و با نابکاری‌ها جنگیدم و سرانجام پیروز شدم و فرعون‌های عصر خود را با شمشیر برّان منطق به خاک هلاک کشانیده و جامعه را از منجلاب شقاوت و بدبختی نجات دادم. آیا در برابر این بیانات سراپا حقیقت، پاسخی خواهم داشت؟ به خدای یگانه، نه...

اگر وجود مقدس علی‌بن‌ابی‌طالب امیرالمومنین علیه‌السلام بفرماید: من آن یگانه رادمردی بودم که پس از رحلت حبیب و پسرعمم پیغمبر بزرگ اسلام، به قوانين خلفاي جور راضی نگردیده و از هرگونه امر به معروف و نهی از منکر مضایقه نکردم تا آن که فرصت برای نبرد با شمشیر نیز مقتضی شد، با روساي کفر و زندقه و معاویه‌صفتان جنگیدم تا قطرات خون خود را در محراب عبادت پس از احقاق حق و ابطال باطل، نثار راه محبوب بی‌همتا نمودم و به دنیا اعلام داشتم معاویه‌بن‌ابی‌سفیان با پلیدی و نابکاری‌ها و قانون‌شکنی‌ها و ترویج فحشا و منکرات و تعطیل احکام قرآن مقدس اسلامی، بر رقبات مردم حکومت می‌کند...

اگر حسن‌بن‌علی(ع) بفرماید من پس از شهادت پدر پاکبازم و مرارت‌هاي عدیده، برای مبارزه با شامیان و هوا‌پرستان، لشكرهای انبوه فرستادم و ابدا به ظلم و جور و فسق و فجور راضی نگردیم تا جان خود نثار جانان نمودم...

اگر حسین‌بن‌علی(ع) پرچمدار نهضت مقدس و خونین کربلا که جهانی هنوز مبهوت کیفیت جانبازی او و کودکان عزیز و اصحاب باوفایش می‌باشد بفرماید: من پس از شهادت برادرم حسن‌بن‌علی(ع) چون فسق و فجور مردم و ظلم بی‌حد یزید سگ‌باز شراب‌خوار را دیدم و از بی‌ناموسی و بی‌عفتی‌اش اطلاع داشتم نتوانستم خود را راضی کنم که در راس جامعه مسلمان، مردی جامع جمیع مفاسد اخلاقی حکومت کند و قانون مقدس اسلام را زیر پا بگذارد و شب و روز در پی‌ شهوترانی و هتک نوامیس مردم و ترتیب مجالس شراب و قمار باشد و در عین حال او را خلیفه مسلمانان معرفی کنند، لذا با کمال جوانمردی و رشادت، خود و کودکان و اصحاب پاکم را مهیای چنان نبرد خونینی که چشم روزگار ندیده و جهانی را در حیرت فروبرده نمودم تا توانستم به دنیا اعلام کنم که برای تحکیم مبانی مقدس دین باید از همه چیز گذشت... و تو این همه دیدی و سکوت پیشه کردی چه پاسخی دهم؟ من پیرو همین پیشوایان عالی‌قدر اسلامم...

 

نظرات (0) کلیک ها: 602
برو بالا

 .: تمام حقوق مادی و معنوی این پورتال متعلق به موسسه فرهنگی جنات فکه بوده و نشر محتوای آن با ذکر منبع بلامانع است. © 1392 :.