تبلیغات

پانورمایی از قطعه شهدا

تیتر: پانورامایی از قطعه شهدا

زهرا عابدی

 

میان آینه‌ها که محصور شوی، خودِ تمام رُخت در برابرت قد می‌کشد. آن‌چه از خویش همیشه تصور می‌کردی، رنگ می‌بازد و چشم‌هایت به جمال آن‌چه برای دیدن در دسترس نیست، روشن می‌شود. خوب که نگاه کنی، هزار «خودِ» تودرتو می‌بینی که به یک نقطه خیره شده‌اند. خودت را گم می‌کنی میان هزاران خویشتن. شاید بترسی از این جمعیتی که گرد تو جمع شده‌اند، شاید کمی هول شوی از هیاهوی چشم‌هایی که دودو می‌زنند به دنبال خودِ تو.

امان از آینه‌ها و خاصیت باروری‌شان! امان از سکوت خلسه‌وار محیط‌شان و قاب‌هایی که آن‌ها را بغل گرفته‌اند! من بارها در آغوش آینه‌ها گم شده‌ام. هرچند از آن‌ها ترسیده‌ام و سعی کرده‌ام به چشم‌های شیشه‌ای‌شان خیره نشوم و سکوت محسورکننده‌شان را به جان کشیده‌ام، اما از دیدن خودم در میانه‌شان به وجد آمده‌ام.

من میان آن آینه‌های قاب گرفته که کمی خاک روی‌شان نشسته، خودم را دیده‌ام. تمام قد، از هر سو که فکرش را کنی. من خودم را دیده‌ام و هزار بار از زشتی فراموش شدة وجودم که حالا به رخم کشیده می‌شود، شکسته‌ام.

من عطری از جنس گلاب را که آینه‌های قاب گرفته به خوردشان رفته، بو کشیده‌ام و همان‌طور که در هجوم حضورشان خرد می‌شدم، به سنگ‌هایی که نم باران اسفند خیس‌شان کرده دست کشیده‌ام و برگ‌های زرد را زدوده‌ام.

من در میان اشک‌هایم، گاهی به آینه‌های قاب گرفته لبخند می‌زنم و آن‌ها لبخندم را هزار بار تکثیر می‌کنند و از آن شعله‌ای می‌سازند برای سنگ‌های سردی که یک به یک به نام‌های‌شان سند خورده است.

آینه‌ها، چشم‌های شیشه‌ای‌شان را از من برنمی‌دارند. از این‌ که خودم، گذشته‌ام، ضعف‌هایم و بدی‌هایم را به من نشان می‌دهند، از آن‌ها نمی‌هراسم. آن‌ها دوستان همیشة من هستند.

 

 

نظرات (0) کلیک ها: 641

کربلا

کربلا

دست نوشته های شهید آوینی - امام حسین

امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است ! جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است . » «زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت. مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران».

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 1424

مناظره عقل و عشق

مناظره عقل و عشق

دست نوشته های شهید آوینی درباره امام حسین

راوی

آماده باشید كه وقت رفتن است

عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو... واین هر دو، ‌عقل وعشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 1429

شهدای غواص

 

معجون خاک و خون

برای 175 شهید غواص دست‌بسته عملیات کربلای۴

دست‌های بسته‌تان گرچه دل را آتش می‌زند و آن گور دسته‌جمعی لعنتی که همه‌تان را باهم بلعید و بیشتر از همه رد اشک مادران پیرتان که بر گونه‌هایشان جا انداخته؛ اما من این روزها بیش از هرچیز اسیر این همه ارتباط بی‌مربوط میان شما و خودم هستم. دچار صدای طبل رسوایی‌ام که با آمدنتان شنیده می‌شود. من متوهم حضورتان بعد از ۲۹ سال‌ام و غرقه در قصۀ آب.

قصه آب را با آن لباس تنگ و چسبیده و تا گلو بالاکشیده‌تان تکرار کردید؛ قصه‌ای که غصه‌اش نه من، نه رفقایم، بلکه شهر را غمگین و نمناک کرد.

تصورش هم دلم را زنده به گور می‌کند؛ آن لحظه بالا آمدن خاک، با دستان بسته کنار هم، زمزمه‌های آخری که شنیده می‌شود، هوای دم‌کرده‌ای که گر می‌گیرد، گلویی که طعم گِل می‌دهد، نفس‌های حبس‌شده‌ای که در سینه ته می‌کشد و دست‌های بسته‌ای که برای آخرین بار زندگی طلب می‌کنند؛ چشم در چشم خاک...

معجون خاک و خون، با شما اعجاز کرده‌است و چه اکسیری ساخته از شما! چه کرده‌اید با دل‌هایمان با آن چهره‌های جوان و نورانی‌؟ قصه‌تان دوباره اثبات کرد زمان هرچه را از یادها ببرد، خون شهیدان فراموش‌شدنی نیست.

با دست‌های بسته بازگشته‌اید به شهر؛ خوش آمدید عزیزان دلم؛ با همان دست‌های بسته‌ باب‌الحوائجید، گره از ابروی شهر بردارید.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 1587
برو بالا

 .: تمام حقوق مادی و معنوی این پورتال متعلق به موسسه فرهنگی جنات فکه بوده و نشر محتوای آن با ذکر منبع بلامانع است. © 1392 :.